سلام.
وقت کم. پست mp3
..
شیراز ساعت 9: تاکسی تلفنی --> پیکان جوانان فیروزه ای کپ لاستیک دور سفید --> سنگین --> سر پیچ تایر گیر میکرد به گلگیر!
فرودگاه = سالن مد. در حین تحویل بار پشت دست اوخ، خون.
هواپیما = بوینگ جوانان کپ دو ملخه با 1000تا وصله رو بدنه
.. 100متر در 2متر(باریک) ..سر و صدا .. رقص بندری .. حالت تحو = سرگیجه .. خلبان ابی گذاشته بود!.
پس از فرود اولین لحظه که پا رو از هواپیما گذاشتیم بیرون = یک سطل آب بریزن روت و سشوار رو روشن کنن .. افتادیم تو این اتوبوسا که از هواپیما میبره تا فرودگاه .. همه : اه خفه شدیم.. اتوبوس وایساد. همه: هِه (صدای تفس گرفتن) .. پا از اتبوس بیرون ، سطل آب ، یک نفر که تو فرودگاه داره قر میده.
فرودگاه = به سالن مد گفته بود زکی .. باغ میوه جات تازه همراه با موسیقی زنده! (ساعت 12 هست الان) .. یک تویوتا یاریس هدیه ویژه هر شب.. از در و دیوار برشور جشنواره میریخت ..
بارها گرفتیم .. ازینای هتل رو پیدا کردیم .. سلام کردیم .. سلام کرد .. سطل آب ، ماشین ، سطل آب ، هتل.
هتل = ساعت 1215 شب وارد هتل 5ستاره (جان عمه اش!) صدف شدیم .. یکی از آبدارچی های هتل همه ساک ها رو زد رو کولش(ساکایی که 3تایی به زور اوردیم) فرسادمون تو .
اتاق .. ساک ها رو گذاشتیم .. آبدارچی کنسرت محسن یگانه امشب آخرین شبشه؟ .. آبدارچی : آره .. جو گیر شدیم ، سطل آب ، تاکسی ، 675نپمتر جابجایی ، 2تومان! ، سطل آب ، تالار شهر ، 2تا تویوتا یاریس دیگه ، بلیط کنسرت ، گشت پیشگیری (همون ارشاد خودمون
) دم در .. سالن گنده و مرتب و عظیم ، نشستیم. (نکته کنکوری : کنسرت ساعت 1 و نیم شروع میشد! تا 3)
محسن اومد ، همه دست دست . محسن نمیخوند میگفت کم دست میزنین .. ملت کف چاشونم اوردن بالا هم با پا کف میزدن هم با دست ..
محسن شروع کرد 2 3تا غمناک رو خوند. یک کار جدیدش رو هم خوند .. گفت دیگه خودمونی باشین .. بچه ها هم خودمونی شدن .. آخه دل من رو خوند .. همه باهاش خوندیم(3 شو بگیرین من هیج وقت زحمت حفظ کردنش رو به خودم ندادم
) .. همه به وجد اومدن .. باز یک کار دیگه از آلبوم جدید .. بعد نشکن دلمو رو خوند .. همه تقریبا حفظ بودن الا بابا مامان و خاله من .. بعد یه آهنگ شدیدا بکوبش رو خوند(طوری شدید بکوب بود که نوازنده ها رفتن کنار آهنگ جدا پخش میشد .. خودشم یک کلاسی گذاشت گفت واسه قلبش بده) .. خواهش هم کرد که از سر جامون بلند نشیم مگرنه خواهر و مادرش رو پیوند میدن .. آهنگ شروع شد .. همه دسا بالا بود .. نور پردازی خدا .. فلشر .. هااااااا بیووووووووووو ...
.. فکرش آدم رو جوگیر میکنه .. (کیفیت صدا و نور پردازی اینا عالی بود) .. سطل آب ، سطل آب بیشنر (تاکسی گیرمون نیومد) ، نیم ساعت پیاده روی تا هتل = شدید ترین شکنجه های زندان گوانتانامو !
amp; .
ساعت 4 خوابیدیم .. ساعت 8 خالم و رضا مورد عنایت قرار دادن .. ساعت 9 صبحانه .. 10 لابی .. مامان اینا نتونستن بیان غواصی .. زنا نمیشه از وقتی محمود شده رییس دولت
.. سطل آب .. مدرسه غواصی .. یک دوست جدید تهرانی که از تو هتل با ما میخواست بیاد غواصی (که بچه ی مشهد بود ، مگرنه با تهرانیا آبمون تو یک جوب نمیره ، نه اونا ما رو آدم حساب میکنن نه ما اونارو
(شوخی)) .. مایو پوشیدیم (مایو من کش نداشت ! آرمان ترتیب کشش رو داده بود قبلا ؛ ولی پوشیدمش چون گفتم میره زیر لباس غواصی) .. منتظر موندیم .. یک فانا یخ زده ورداشتم .. درش رو باز کردم .. انفجار .. از بالا تا پایین چکنه شدم ..! وارد یک اتاق کولر دار شدیم منتظر آموزش..
یک عضله اومد تو .. آموزش داد .. آموزش = تجهیزات ، تنفس ، ماسک ، اشاره های زیر آب (زیر آب نمیشه حرف زد مثل کر و لال ها) و یک فاجعه --> به خاطر وضع هوا با همین مایو ها کارتون راه میفته پس لباس بهتون نمیدیم، آرمان میکشمت! واسه چی پارسال کش مایو من رو کشیدی تو استخر؟؟!(لباس برای تنظیم درجه حرارت بدن هست) !!! .. سطل آب ، محل غواصی .. این کپسول با جلبقش رو انداختن رو کولمون .. زندگی شد اسلو مشن ! سنگین بود .. تو آب خوب شد ..سرب هم بهمون وصل کردن که بریم زیر آب .. نفس کشیدن هم از دهن بود (یک چیز کلفتی کردن تو دهنمون
).
غواصی = هر دو نفر یک مربی (4نفر بودیم شد 2تا مربی) .. دو نفر دست هم رو میگیرن و خوشبختانه خوشبختانه اصلا از دست تو شنا کردن استفاده نمیکنن (من مایوم رو می گرفتم باهاش!) و اون مربی هم بالای دو نفر هدایتشون میکرد .. ماهی های رنگی ، مرجان ها ، ماهی های دسته دسته .. یک جا غذا بود رفته بودن دورش .. دنیایی بود
..
سطل آب (این بار کور خونده همون که سطل آب میریخت رومون چون خودمون خیس بودیم
) ... تاکسی .. هتل .. ناهار تموم شده .. ! .. ساندویچ .. خواب تا الان ..
امشبم کنسرت گروه آرین هست ..
مام میریم (فحش اینا ندین)..
راسی .. کیش پس از یک روز = خیابونا خلوت ، ماشین ها عالی ، تو هوا عالی بیرون هوا مذخرف(هوا به آهستگی مورد عنایت قرارت میده) ، واحد پول = 1000تومانی، شب ها مثل روز روشن و ساختمونا شیک . و دریای بی نظیر
..
من باید برم دیگه .. خدافظ فعلا .. :>