یک شنبه 1388/4/14 ساعت 00.49   Home   Links   Admin
پنل کاربری
پیوند ها:
Get Firefox
آمار سایت ...
RSS feed
Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

دیروز کنکور!

) من فردا کنکور دارم الان عین گاو هیچ حسی ندارم ... واسه قلمچی بیشتر استرس داشتم .. خوب زیاد مهم نیست ... یک ویدیو عالی .. حتی اگر دابال هم دارین بذارین بیاد ببیندش ... پشیمون نمیشین .. و باید توجه کرد که این animation رو 1 نفر درست کرده! 1 نفر.  خدا کنه ایرانیا همچین کارایی یاد بگیرن..

 



خوب کنکورم تموم شد دیگه .. .. فردا میریم ببینیم چه گلی به سرمون میزنیم .. البته میدونم کسی امروز نمیاد اینجا ولی اگه اومد یک نیمچه دعایی هم بکنه برام ... 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1388/4/3 ساعت 06.53

گفته ها (5) ...


دوست داشتن خدا!

سلام .. در طی این 3 روز این 4مین پستم هست.. ولی کاملا متفاوت! ... دیگه آخر این هفته کنکور داریم و موقع استراحت این چن روز.

دیروز سر ناهار یک بحث بسیار جالب پیش اومد.

پدر گفت که هیچکی خدا رو دوست نداره. گفت همه به خاطر این که ازش حساب می برن دوسش دارن. به خاطر اینکه فکر میکنن اگه دوسش نداشته باشن سنگ رو سنگ بند نمیشه.. خلاصه میترسن! .. گفت که مثلا خودش بچه هاش رو (یعنی من رو :"> با رضا) بدون هیچ دلیلی دوس داره ولی خدا رو اینجوری دوس نداره. بقیه هم همینطورین .. هیچکی پیدا نمیکنی خدا رو الکی دوس داشته باشه..

مثلا تو محل کارش خیلیا هستن که همیشه دم از خدا میزنن و اینکه دوسش دارن. ولی وقتی نگاه میکنی میبینی همینا یهو از 40% آدمای جامعه متنفرن ...( منظورش به انتخابات و این فضایی هم که الان پیش اومده بود احتمالا .. احمدیا از بقیه بدشون میاد بقیه هم از احمدیا) .. در صورتی که آدمی که خدا رو واقعا دوس داره همه چیز رو دوس داره ..(و این امکان پذیره! هم خودم اینجوریم تقریبا هم پدر هم یادمه 2سال پیش فرداد بهم میگفت عاشق همه دنیاست! (در صورتی که خدا رو اون موقع قبول نداشت!..قبول داشتن یا نداشتن مهم نیست. ما درون را بنگریم نه قال را ))

یک مورد دیگه هم که پدر گفت این بود که از اول زندگیمون تو کتابای درسیمون نوشتن ما خدا رو دوست داریم چون.. بله همیشه با دلیل خدا رو دوست داشتیم.

بعد هم مادر نظرش رو گفت آدمی که خودش رو واقعا دوست داره کم کم بقیه رو هم دوست داره و خدا رو هم دوست داره پس. چون از نظر مادر خدا چیزی جز همه ی هستی نیست.(به مثال آخر متن رجوع کنید..تقریبا آدم هیچوقت کامل اعتقاد بقیه افراد رو درک نمیکنه...)

رضا (برادر محترم) هم نظر نسل مارو داشت.. از همه ی این آدمایی که اطراف ما هستن و این حرفارو میزنن زده شده بود. عشق و صفا رو پیشه خودش قرار داده و سعی میکنه آدم خوبی باشه. اعتقاد داره با این حرفا چیزی به دست نمیاریم.چون دیده که آدمایی که این چیزارو میگن به معمولا باطنشون بسیار شیطانی هست..

پدر اصلا بحث رو به اینجا کشوند که آدم تا یک چیزی رو نشناسه نمیتونه دوسش داشته باشه.. مثلا یک نقاش و یک انسان عادی رو در نظر بگیرید. تابلو پیکاسو رو میذاریم جلوشون ... علاقه ی اون نقاش به این تابلو از روی شناخت کامل میاد! ولی آدم معمولی چون پیکاسو کشیدتش و چون گرونه چون بقیه میگن قشنگه چون.... دوسش داره!.. پدر گفت علاقه ی ما مثل اون نفر دوم هست. و مادامی که این چون ها عوض بشه علاقه ی ما هم بر میگرده! ... مثلا یک نفر خدا رو دوست داره چون عادله.. تا ببینه بهش داره ظلم میشه ، تا ببینه چندتا دانشجو بیگناه رو کشتن میگه این چه عدلیه! پس خدا کجاست؟ وعلاقه اش به خدا میره!..

نوبت پویا بود! ... من ساکت فقط داشتم گوش میدادم. من همیشه موقع این بحث ها یاد این شعر میفتم :

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد!

این مدعیان در طلبش بی خبرانند / کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد...

نظرم رو اینطوری بیان کردم. تو 1 جمله .. چیزی که همون موقع بهش رسیده بودم، پس نمی تونستم زیاد چیزی بگم. چون روش فکر نکرده بودم. 

"من نمی دونم واقعا ... ولی فلسفه ی این که عقل و عشق آبشون با هم توی یک جوب نمیره همینه که آدم بتونه بدون دلیل عاشق خدا باشه."

نمیدون تاحالا تجربه کردین یا نه. اگه آدم خودش رو بسپاره دست زندگی عادی یک دختری پیدا میشه تو زندگیش که بعد یک مدت یک علاقه ای شدید بهش پیدا میکنه و وقتی ازش می پرسی چرا فلانی رو دوست داری ؟ ... فکر میکنه ، میگه نمیدونم. هرچی فکر میکنه میبینه یا نمیدونه یا یه دلیلایی داره که اصلا قابل گفتن نیستن!(چون به بینهایت میل میکنن!) در صورتی که 1 ماه هم نیست که میشناتش و اون شناخت مورد انتظار رو نداره... از اینجا یاد میگیره که بدون دلیل هم میشه دوست داشت. (منظور از بدون دلیل یعنی دلیل قانع کننده نسبت به شدت دوست داشتن!..) .. در سیر همین زندگی عادی (که امروز به لطف تکنولوژی و ستم حکومت ها کم کم داره فراموش میشه) وقتی کمی تو عشقش به اون آدم پیش میره میبینه کم کم همه چیز رو دوست داره .. از زندگی لذت میبره .. یک مورچه رو که میبینه داره میدوه این ور و اونور کیف میکنه .. و در ادامه زندگی متوجه خدا میشه. (مهر کردند و دهانش دوختند)

یعنی میخوام بگم دیروز به این نتیجه رسیدم فلسفه دوست داشتن شدید بدون دلیل و بدون شناخت به خاطر این در سیستم جهان () قرار داده شده که آدم یاد بگیره خدا رو دوست داشته باشه.

شما فکر کنین یک چنگال از ملکول های آهن درست شده. حالا ما ملکول ها هستیم و خدا چنگال! ... هیچ وقت توانایی این رو نداریم که چنگال رو بشناسیم! ... اصلا هیچوقت نمیفهمیم کجا هستیم چه برسه به اینکه چنگال رو بشناسیم! ... ولی حالا چنگال مهربون اومده برای ما ملکول ها همچین سیستمی رو طراحی کرده.

و واقعا عظمت چنگال ملکول ها رو به سجده میاره!..

یا حق..

نوشته شده در تاریخ شنبه 1388/3/30 ساعت 10.54

گفته (1) ...


17     صفحه ی بعد >>

... Powered By PooYa in Summer 2007 ...